عبد الجليل قزوينى رازى
478
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
پس تركان غازى را مصطفى براى اين دعا كرده است تا به آخر زمان نصرت مهدى كنند و حقّها ظاهر گردانند ، و باطلها نيست « 1 » ، و اين معنى از طريق عقل و نقل بر مؤمن عاقل مستبصر پوشيده نماند و الّا احمقى خربطى ناصبيى انكار نكند و بر باطل اصرار نكند نعوذ باللّه من شرّ الضّلال و مقالة الجهّال . و عجب است كه اين خواجهء نوسنّى كه اين تصنيف كرده است و بر قائم غايب تشنيع زده ، و شيعت را بمصادره بگرفته كه عالم خراب شد ، حقها نيست گشت ، بدعتها آشكارا شد ، چرا « 2 » بنيايد كه امام براى اين كار بايد ، پندارى فراموش كرده است كه [ در ] عهد دولت ملكشاه رحمة اللّه عليه كذّابى از ميان مجبّران رى بگريخت او را حسن صبّاح كل گفتند عليه اللّعنه و در جهان مىگشت و تمهيد دعوت الحاد مىكرد به مشافهت و بمكاتبت از رى باصفهان و بهمدان و همهء بلاد قهستان ، و پس بديار بكر و مصر و شام و آن حدود دعوت مىكرد تا بالموت آمد و بمكر و حيله و زر و سيم و نيرنگ آن حدود بستد « 3 » و قلعه ميسّر كرد و دعوت مىكرد كه بخداى دانستن پيغمبرى صادق بايد ، و عقل و نظر را البتّه اثرى نيست ، چون خبر رفتن او بالموت - خرّ بها اللّه - شايع و فاش شد سلطان بدانست تاج الملك « 4 » مستوفى همكار او بود و دگران پوشيده مىداشتند و سلطان بپيكارهاى روم و اوژكند و خصومت بافضلون گنجه و طلب فتح قلعهء او مشغول شد « 5 » با آن نمىپرداخت كه آن مور را پيش از آنكه مار شود « 6 » بمالد تا فتنه قوى مىگشت و امام مستظهر در آن تغافل مىكرد « 7 » به آخر كار خواجه نظام الملك الحسن بن علىّ بن اسحاق - رحمة اللّه عليه - كه سنّى مصلح مشفق بود نه مجبّر متعصّب بتيغ ملاحده شهيد آمد و سلطان بمدّتى نزديك با جوار خداى شد ، و تركان عالم روى بتتش آورده بطلب سلطنت و جهاندارى ، و تركان بالموت نپرداختند « 7 » و از دار الخلافه
--> ( 1 ) - ح د : « نيست نمايند » . ( 2 ) - ح د : « چرا اين امام نيايد » و « چرا » فقط در ح د . ( 3 ) - ح د : « مسخر كرد » . ( 4 ) - ع ث م ب : « تاج الدين » . ( 5 ) - براى تحقيق اين وقايع رجوع شود بتعليقهء 173 . ( 6 ) - براى تحقيق در اين عبارت رجوع شود بتعليقهء 174 . ( 7 ) - در سابق به اين دو مطلب تصريح شده است .